ورود آقایان ممنوع!

ازخداپرسیدن چرااول مردروآفریدی بعدزن رو؟گفت:شماهم اگه بخواین یه متن قشنگ بنویسین اول چکنویس می کنین بعد پاکنویس!

Fatemeh

خوش اومدین خواهشا نخونده نظر ندین جنبه هم نداری نخونده برو چون اینجا اصلا جای خوبی واسه خالی کردن عقده هات نیست.ازدوستای گلم که میان میخونن ونظر میدن خیلـــــــی ممنونم. پروفایلم فعاله بخون واینقدر سوال نکن دخترای بامعرفت رودوست دارم مخصوصا دوستای بامعرفت مجازیمو.


پیوند ها

شبگرد تنها(لیلی جون)

روزگارم مرد با تمام خاطراتش(رکساناجون)

میدونی چقدر دوستت دارم؟؟؟؟(الهه جون)

ღღآرام ورق بزن خیس استღღ(فاطی جون)

تمام زنانگی هایم عاشقانه برای تو

با بدنی برهنه

معشوقه ای برای یک شب

بیاتوحال وحول

زن؟یازن

♥♥♥فرشته های عاشق♥♥♥(نگین جون)

راز گل سرخ

تک پ(مژگان جون)

all u need

یک دیروزدیگه

بی بهونه

ادیان شناسی

ستاره شب

بهترین عاشقانه ها

خواستی بیا تو(رویاجون)

دوباره درآغوشم گیر

دختران ماه

دختری بارایحه ی احساس(پروین جون)

زیرگنبدکبود(لیلا جون)

خداماروبرای هم نمیخواست

بهترین عشق امیرعلی

دخترووووووووونه(سیمین جون)

mahtab

+تانقطه 3

ღ♫ܜܔآبنبات تلـ×ـ×ـــــ×ـ×ـخ ܜܔ♫ღ(میناجون)

آشغال دونی ذهن یک آشق

کامپیوتر

راه های بی انتها....(سوگل جون)

تک موزیکال

haliwood

وبلاگ عاشقانه

دختراشیرن مثل شمشیرن!!!(الناز جون)

شرمنده ام که بی تو نفس میکشم هنوز

هزار بغض نشکسته(رهاجون وعزیز دلم)

من وعشق ممنوعم(روژِین جون)

درجستجوی عشق

مطالب اخير

آزاد

خانمها دوست دارن...

برای هزار بغض نشکسته...

فرارما!

دعای مردان..

مردانگی

اسطوره مقاومت

مادرم روزت مبارک

حمام کردن پسرا

سلاممممممممممم

کمبود مرد...

پسرانه..

لیلی ومجنون

وقتی یک خانم ...

فاطمه

امتحان

وقتی که پسرا...

محبوبیت!

معادله2

معادله

شباهت

فریاد بیصدا

طرزتهیه ی مردایرانی

مادر

خسته ام؛میخواهم بخوابم.

کلاس های تخصصی برای آقایون.

زندگی بدون زن غیر ممکنه...

نظر..

فرق...

بدون شرح؟

ضرب المثل...

مردهاچگونه اند؟؟؟؟؟؟

پسرا نمیتونن آدم...

دختر ایرونی

خانم ها به طور وحشتناکی باهوش هستند!!!!!!

مردان........نامردان....!

دلایلی محکم که به دختر بودن خودتون افتخار کنید

زن

نويسندگان

Fatemeh

پیوند های روزانه

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

زیباترین سایت ایرانی

جدید ترین سایت عکس

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگ دهی

وبلاگ دهی LoxBlog.Com

امكانات جانبي

RSS 2.0

ورود اعضا:


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 8
بازدید هفته : 34
بازدید ماه : 51
بازدید کل : 40744
تعداد مطالب : 38
تعداد نظرات : 163
تعداد آنلاین : 1



زن


 

«زن» قداست داردبرای بااو بودن،باید «مرد» بود نه نر! 

پنج شنبه 17 فروردين 1398برچسب:,

|

آزاد

میخواهم آزاد باشم  اما 

دست هایی از پایین گوشه چادرم را میکشند نمی گذارند رها شوم،

من اما؛

نه چادرم را برمی دارم نه دست از رها شدن میکشم

من باید بروم؛ حتی با بالهای شکسته گرچه یک زنم 

اما پرواز را به خوبی میدانم.....

شنبه 13 خرداد 1391برچسب:,

|

خانمها دوست دارن...

خانمها دوست دارن بامردی ازدواج کنن که:

مثل شیر قوی،

مثل خر کاری،

مثل سگ باوفا،

مثل میمون بامزه،

ومثل خروس باغیرت باشه

ولی...

بعداز ازدواج میفهمن مردها

 مثل شیر بی رحم ،

مثل خرنفهم،

مثل سگ هار،

مثل میمون زشت،

ومثل خروس همه ی مرغها رو دوست دارن..... 

شنبه 13 خرداد 1391برچسب:,

|

برای هزار بغض نشکسته...

برای دوست عزیزم مدیر هزار بغض نشکسته...

ســـــــلام عزیزم  رمزش اسم خودتو فارسی تابپ کن. 

ادامه مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.

ادامه مطلب

شنبه 13 خرداد 1391برچسب:,

|

دعای مردان..

           

           

           دعای مردان.... 


ادامه مطلب

دو شنبه 25 ارديبهشت 1391برچسب:,

|

مردانگی

مردانگی ات را اینگونه ثابت کن.... 


ادامه مطلب

دو شنبه 25 ارديبهشت 1391برچسب:,

|

اسطوره مقاومت

اسطوره مقاومت

نه گاندی است

نه چه گوارا

اسطوره مقاومت

دختران سرزمین من هستند

که همه چیز برایشان جرم است

ولی باز هم مقاومت میکنند...  
 

دو شنبه 25 ارديبهشت 1391برچسب:,

|

مادرم روزت مبارک

               


ادامه مطلب

جمعه 22 ارديبهشت 1391برچسب:,

|

حمام کردن پسرا

بروید ادامه ی مطلب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

                               حمام کردن پسرا 


ادامه مطلب

پنج شنبه 21 ارديبهشت 1391برچسب:,

|

سلاممممممممممم

سلام بچه ها یه سوال:

شده تا حالادر دوران تحصیل از مدرسه فرار کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هرکی این کارو کرده لطفا بگه جالباشو میذارم توی وب......!

همراه باداستان فرار خودمون در دوران مدرسه.................... 

چهار شنبه 20 ارديبهشت 1391برچسب:,

|

کمبود مرد...

‫دختري با ظاهري ساده از خيابان ميگذشت كه پسري در پيادهرو به او گفت:«چه­طوري سبيلو؟» دختر خونسرد، تبسمي كرد و جواب داد: «وقتي تو ابرو بر ميداري، مو رنگ ميكني وگوشواره ميندازي، من سبيل ميذارم تا جامعه، احساس كمبود مرد نداشته باشه 

 

چهار شنبه 20 ارديبهشت 1391برچسب:,

|

پسرانه..

پسران دهه های مختلف... 


ادامه مطلب

دو شنبه 18 ارديبهشت 1391برچسب:,

|

لیلی ومجنون

 

داستان پیامکی لیلی ومجنون

 


ادامه مطلب

یک شنبه 17 ارديبهشت 1391برچسب:,

|

وقتی یک خانم ...

وقتی خانومی به شما گفت: “چــــــــــــــــی؟”، به این معنا نیست که گفته شما را نشنیده. او در واقع به شما فرصت داده که گفته خود را تغییر دهید 

جمعه 8 ارديبهشت 1391برچسب:,

|

فاطمه

     فاطمه؛فاطمه است


ادامه مطلب

چهار شنبه 6 ارديبهشت 1391برچسب:,

|

امتحان

" جان بلا نکارد" از روي نيکمت برخاست . لباس ارتشي اش را مرتب کرد وبه تماشي انبوه جمعيت که راه خود را از ميان ايستگاه بزرگ مرکزي پيش مي گرفتند مشغول شد. او به دنبال دختري مي گشت که چهره او را هرگز نديده بود اما قلبش را مي شناخت دختري با يک گل سرخ .از سيزده ماه پيش دلبستگي اش به او آغاز شده بود. از يک کتابخانه مرکزي فلوريدا با برداشتن کتابي از قفسه ناگهان خود را شيفته و مسحور يافته بود. اما نه شيفته کلمات کتاب بلکه شيفته يادداشت هايي با مداد که در حاشيه صفحات آن به چشم مي خورد. دست خطي لطيف از ذهني هشيار و درون بين و باطني ژرف داشت. در صفحه اول "جان" توانست نام صاحب کتاب را بيابد :دوشيزه هاليس مي نل" . با اندکي جست و جو و صرف وقت او توانست نشاني دوشيزه هاليس را پيدا کند. "جان" بري او نامه ي نوشت و ضمن معرفي خود از او در خواست کرد که به نامه نگاري با او بپردازد . روز بعد "جان" سوار بر کشتي شد تا براي خدمت در جنگ جهاني دوم عازم شود. در طول يک سال ويک ماه پس از آن دو طرف به تدريج با مکاتبه و نامه نگاري به شناخت يکديگر پرداختند. هر نامه همچون دانه ي بود که بر خاک قلبي حاصلخيز فرو مي افتاد و به تدريج عشق شروع به جوانه زدن کرد. "جان" در خواست عکس کرد ولي با مخالفت "ميس هاليس" رو به رو شد . به نظر "هاليس" اگر "جان" قلبا به او توجه داشت ديگر شکل ظاهري اش نمي توانست براي او چندان با اهميت باشد. وقتي سرانجام روز بازگشت "جان" فرا رسيد آن ها قرار نخستين ديدار ملاقات خود را گذاشتند: 7 بعد از ظهر در ايستگاه مرکزي نيويورک . هاليس نوشته بود: "تو مرا خواهي شناخت از روي رز سرخي که بر کلاهم خواهم گذاشت.". بنابراين راس ساعت 7 بعد از ظهر "جان " به دنبال دختري مي گشت که قلبش را سخت دوست مي داشت اما چهره اش را هرگز نديده بود. ادامه ماجرا را از زبان "جان " بشنويد: " زن جواني داشت به سمت من مي آمد بلند قامت وخوش اندام - موهاي طلايي اش در حلقه هايي زيبا کنار گوش هاي ظريفش جمع شده بود چشمان آبي به رنگ آبي گل ها بود و در لباس سبز روشنش به بهاري مي ماند که جان گرفته باشد. من بي اراده به سمت او گام بر داشتم کاملا بدون تو جه به اين که او آن نشان گل سرخ را بر روي کلاهش ندارد. اندکي به او نزديک شدم . لب هايش با لبخند پر شوري از هم گشوده شد اما به آهستگي گفت "ممکن است اجازه بدهيد من عبور کنم؟" بي اختيار يک قدم به او نزديک تر شدم و در اين حال ميس هاليس را ديدم که تقريبا پشت سر آن دختر يستاده بود. زني حدود 40 ساله با موهاي خاکستري رنگ که در زير کلاهش جمع شده بود . اندکي چاق بود مچ پاي نسبتا کلفتش توي کفش هاي بدون پاشنه جا گرفته بودند. دختر سبز پوش از من دور شد و من احساس کردم که بر سر يک دوراهي قرار گرفته ام از طرفي شوق تمنايي عجيب مرا به سمت دختر سبزپوش فرا مي خواند و از سويي علاقه اي عميق به زني که روحش مرا به معني واقعي کلمه مسحور کرده بود به ماندن دعوت مي کرد. او آن جا يستاده بود و با صورت رنگ پريده و چروکيده اش که بسيار آرام وموقر به نظر مي رسيد و چشماني خاکستري و گرم که از مهرباني مي درخشيد. ديگر به خود ترديد راه ندادم. کتاب جلد چرمي آبي رنگي در دست داشتم که در واقع نشان معرفي من به حساب مي آمد. از همان لحظه دانستم که ديگر عشقي در کار نخواهد بود. اما چيزي بدست آورده بودم که حتي ارزشش از عشق بيشتر بود. دوستي گرانبها که مي توانستم هميشه به او افتخار کنم . به نشانه احترام وسلام خم شدم وکتاب را براي معرفي خود به سوي او دراز کردم . با اين وجود وقتي شروع به صحبت کردم از تلخي ناشي از تاثري که در کلامم بود متحير شدم . من "جان بلا نکارد" هستم وشما هم بايد دوشيزه "مي نل" باشيد . از ملاقات با شما بسيار خوشحالم ممکن است دعوت مرا به شام بپذيريد؟ چهره آن زن با تبسمي شکيبا از هم گشوده شد و به آرامي گفت" فرزندم من اصلا متوجه نمي شوم! ولي آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که اين گل سرخ را روي کلاهم بگذارم وگفت اگر شما مرا به شام دعوت کرديد بايد به شما بگويم که او در رستوران بزرگ آن طرف خيابان منتظر شماست . او گفت که اين فقط يک امتحان است!"

طبيعت حقيقي يک قلب تنها زماني مشخص مي شود که به چيزي به ظاهر بدون جذابيت پاسخ بدهد.



سه شنبه 5 ارديبهشت 1391برچسب:,

|

وقتی که پسرا...

وقتی پسرا یه دخترخوشگل  رو میبینن........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

یک شنبه 3 ارديبهشت 1391برچسب:,

|

محبوبیت!

تفاوت زمین خوردن خانمهاوآقایان ...
ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتونو بدین به من! من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین!



پسر در حال دویدن…
زااااارت (صدای زمین خوردن)
رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو! (شپلخخخخخ “صدای پس گردنی”)
یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب!!
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ!

 

اگه گفتین که چرا اونی که درمورد دختراست باآبی واونی که درموردپسراست باصورتی نوشتم؟؟؟؟؟؟؟

یک شنبه 3 ارديبهشت 1391برچسب:,

|

معادله2

                                         

 

سلام یکی از دوستان این مطلب رو فرستاده وگفته بودکه اگه راست میگین همشوبذارید توی وب منم که میخواستم ثابت کنم که ماخانما همیشه راست میگیم گذاشتم.............نظرفراموش نشود...

معادله ی ۱:انسان = خواب + خوراک + کار+ تفریح

الاغ = خواب + خوراک

پس

انسان = الاغ + کار + تفریح

وبنابرین

تفریح – انسان = الاغ + کار

بعبارت دیگر

انسانی که تفریح ندارد = الاغی که فقط کار می کند

****** *******************************

معادله ۲

مرد = خواب + خوراک + درآمد

الاغ = خواب + خوراک

پس

مرد = الاغ + درآمد

و بنابرین

درآمد – مرد = الاغ

بعبارت دیگر

مردی که درآمد ندارد = الاغ

****** *******************************

معادله ۳

زن = خواب + خوراک + خرج پول

الاغ = خواب + خوراک

پس

زن = الاغ + خرج پول

وبنابرین

خرج پول – زن= الاغ

بعبارت دیگر

زنی که پول خرج نمی کند = الاغ

****** *******************************

نتیجه گیری:

از معادلات ۲و۳ داریم:

مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمیکند

پس:

فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبدیل به الاغ شوند..

و

فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.

بنابرین داریم …

مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول

> و ازفرضهای۱و۲ نتیجه منطقی میگیریم که:

مرد + زن = ۲ الاغی که با هم بخوشی زندگی میکنند



 

جمعه 1 ارديبهشت 1391برچسب:,

|

شباهت

 

شباهت سوسک باپسرا:

1-کثیفن

2-مرموزن

3-توخیابوناولن

4-ازسروکول دخترابالامیرن 

 

چهار شنبه 30 فروردين 1391برچسب:,

|

معادله

مرد=خواب+خوراک+درآمد

الاغ=خواب+خوراک

پس:

مرد=الاغ+درآمد

وبنابراین:درآمد-مرد=الاغ

به عبارت دیگر:

مردی که درآمدندارد=الاغ 

پنج شنبه 29 فروردين 1391برچسب:,

|

فریاد بیصدا

 

 

 

  فریادبی صدا!

    


ادامه مطلب

دو شنبه 28 فروردين 1391برچسب:,

|

طرزتهیه ی مردایرانی

                                        


ادامه مطلب

جمعه 25 فروردين 1391برچسب:,

|

مادر

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد.
پشت خط مادرش بود
.پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟
مادر گفت: 25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي. فقط خواستم بگويم
تولدت مبارك
پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد ,
صبح سراغ مادرش رفت وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت
ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود
 

پنج شنبه 24 فروردين 1391برچسب:,

|

خسته ام؛میخواهم بخوابم.

مامان و بابا داشتند تلویزیون تماشا می کردند که مامان گفت:"من خسته ام و دیگه دیروقته، می رم که بخوابم" مامان بلند شد،به آشپزخانه رفت و مشغول تهیه ساندویچ های ناهارفردا شد،سپس ظرف ها را شست،برای شام فردا از فریزر گوشت بیرون آورد،قفسه ها را مرتب کرد، شکرپاش را پرکرد،ظرف ها را خشک کردو در کابینت قرار دادوکتری را برای صبحانه فردا ازآب پرکرد.بعدهمه لباس های کثیف رادرماشین لباسشویی ریخت،پیراهنی را اتوکردودکمه لباسی را دوخت.اسباب بازی های روی زمین راجمع کردودفترچه تلفن را سرجایش درکشوی میز برگرداند.گلدان ها را آب داد،سطل آشغال اتاق را خالی کردو حوله خیسی را روی بند انداخت.بعد ایستادو خمیازه ای کشید کش وقوسی به بدنش دادو به طرف اتاق خواب به حرکت درآمد،کنار میز ایستادو یادداشتی برای معلم نوشت ،مقداری پول را برای سفر شمردوکنارگذاشت و کتابی را که زیر صندلی افتاده بود برداشت.بعد کارت تبرکی را برای تولدیکی از دوستان امضا کردو در پاکتی گذاشت، آدرس را روی آن نوشت و تمبر چسباند؛ مایحتاج را نیز روی کاغذ نوشت و هردورا درنزدیکی کیف خودقرارداد.
سپس دندان هایش رامسواک زد.
باباگفت: "فکرکردم گفتی داری می ری بخوابی" و مامان گفت:" درست شنیدی دارم میرم."
سپس چراغ حیاط راروشن کردودرها را بست.
پس ازآن به تک تک بچه ها سرزد،چراغ ها راخاموش کرد،لباس های به هم ریخته را به چوب رختی آویخت، جوراب های کثیف را درسبد انداخت،با یکی از بچه ها که هنوز بیداربودو تکالیفش را انجام می داد گپی زد،ساعت را برای صبح کوک کرد، لباس های شسته را پهن کرد،جا کفشی را مرتب کردو شش چیز دیگررابه فهرست کارهای مهمی که باید فردا انجام دهد،اضافه کرد.سپس به دعاو نیایش نشست.
درهمان موقع بابا تلویزیون راخاموش کردو بدون اینکه شخص خاصی مورد نظرش باشد گفت: " من میرم بخوابم" و بدون توجه به هیچ چیز دیگری، دقیقاً همین کارراانجام داد!



 

پنج شنبه 24 فروردين 1391برچسب:,

|

کلاس های تخصصی برای آقایون.


کلاس‌های تخصصی برای آقایان
مرکز آموزش بزرگسالان برگزار می‌کند:
کلاس‌هاى آموزشی براى آقایان
ثبت نام تا پایان بهمن ماه

کلاس 1
چگونه جایخى را پر می‌کنند؟
برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید
مدّت: 4 هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت 19 تا 21

کلاس 2
آیا دستمال توالت خود به خود عوض می‌شود؟
برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: 2 هفته، شنبه‌ها از ساعت 18 تا 20

کلاس 3
مسئولیت پذیری در قبال سطل زباله بردن یا نبردن؟
برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: 4 هفته، یکشنبه‌ها از ساعت 19 تا 21

کلاس 4
تفاوت‌هاى بنیادى بین سبد لباس‌هاى کثیف و کف زمین
برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى
مدّت: 3 هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت 14 تا 16

کلاس 5
آیا ظرف‌هاى غذا می‌توانند خودشان پرواز کنند و در سینک آشپزخانه فرود آیند؟
برگزارى به صورت نمایش ویدیویى
مدّت: 4 هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت 19 تا 21

کلاس 6
گم کردن کنترل تلویزیون و از دست دادن هویت
برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتیبان
مدّت: 4 هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت 19 تا 21

کلاس 7
یادگیرى چگونگى پیدا کردن اشیاء گم شده... ابتدا نگاه کردن به سرجایش، و بعد زیر و رو کردن خانه
برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: 2 هفته، دوشنبه‌ها از ساعت18 تا 20

کلاس 8
حفظ سلامتى... گل آوردن براى همسر سلامتى شما را به خطر نمی‌اندازد
برگزارى به صورت نمایش اسلاید همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، یک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت 19 تا 21

کلاس 9
مرد واقعى هنگامى که راه را گم کرد از یک نفر سوال می‌کند
برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل 6 ماه، سه‌شنبه‌ها از 18 تا 20

کلاس 10
آیا از لحاظ ژنتیکى غیرممکن است که به هنگام پارک کردن ماشین توسط همسرتان ساکت بنشینید؟
برگزارى به صورت شبیه‌سازى کامپیوترى
مدّت: 4 هفته پنج‌شنبه‌ها از ساعت 12 تا 14

کلاس 11
تفاوت‌هاى بنیادى بین مادر و همسر
برگزارى به صورت آنلاین و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سه‌شنبه‌ها از ساعت 19 تا 22

کلاس 12
حفظ آرامش به هنگام خرید کردن همسر
برگزارى به صورت تمرینات مدیتیشن و روش‌هاى تنفسى
مدّت: 4 هفته، شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها از 17 تا 20

کلاس 13
مبارزه با فراموشى... به یاد آوردن روز تولد، سالگردها و سایر تاریخ‌هاى مهم
برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، یک‌شنبه و سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت 19 تا 21

کلاس 14
اجاق گاز چیست و چگونه استفاده می‌شود؟
برگزارى به صورت نمایش زنده
سه‌شنبه‌ها از ساعت 19 تا 21


 

چهار شنبه 23 فروردين 1391برچسب:,

|

زندگی بدون زن غیر ممکنه...

آنگاه که خداوند جهان را، خورشيد را و ماه و ستارگان را، تپه ها را و کوهها را، جنگل ها را و سر انجام مرد را آفريد به آفرينش زن پرداخت. پروردگار گرامي ما، پيچش پيچکها، لرزش و جنبش علفها، سستي ني ها، نازکي و لطافت گلها، سبکي برگها، تندي نگاه آهوان، روشني پرتو خورشيد، اشک ابر هاي تيره، ناپايداري باد، غرور طاووس، نرمي کرک، سختي الماس، شيريني عسل، درندگي ببر، گرماي آتش، سرماي برف،وصداي کبوتر را يکجا در آميخت و از آن زن را آفريد و او را به مرد داد.
روزگار مرد سرشار از خوشبختي شد. زيرا اينک وي کسي را داشت که انباز خوشي ها و شادي هايش باشد با اين همه پس از چندي مرد روي به در گاه خداي آورد و گفت: خداوندا اين موجودي که به من ارزاني داشتي زندگي مرا تيره و تار ساخته و جان مرا به لب رسانده است. هرگز مرا تنها نمي گذارد و توجه دايمي مي خواهد، بيهوده فرياد مي کشد و هميشه تنبل است، من آمده ام او را پس بدهم! چرا که نمي توانم با او زندگي کنم. خداوند زن را پس گرفت. هشت روز گذشت. آنگاه مرد به در گاه خدا آمد و گفت: خداوندا! از روزي که زن رفته زندگي من پوچ و تهي شده است. به ياد مي آورم که چگونه با من مي رقصيد و مي خنديد و زندگي را سرشار از لذت مي ساخت. به ياد مي آورم که چگونه بر من مي آويخت و آنگاه که خورشيد پنهان مي شد و تاريکي پيرامون مرا فرا مي گرفت زندگي من چه آسوده و شيرين مي گذشت. خداوند زن را پس داد. يک ماه گذشت... دوباره مرد به آستان خداوند آمد و گفت: پروردگارا من نمي توانم او را بشناسم و رفتارش را دريابم اما مي دانم که او پيش از آنکه مايه خوشبختي من باشد مايه رنج و آزار من است. خداوند پاسخ داد به راه خود برو و آنچه نيک است به جاي آر.
مرد شکوه کنان گفت: اما من نمي توانم با او زندگي کنم.
خداوند گفت: بي او هم نمي تواني زندگي کني.

                                                    
 

دو شنبه 21 فروردين 1391برچسب:,

|

نظر..

          به نظرتون شبیه چه کسانی                       است؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

                                       

دو شنبه 21 فروردين 1391برچسب:,

|

فرق...

فرق باطری با مرد چيست؟ باطری اقلا يک قطب مثبت داره ولی مرد هيچ چيز مثبتی نداره ........!

دو شنبه 21 فروردين 1391برچسب:,

|

بدون شرح؟

               بدون شرح!

                 

               

                    

یک شنبه 20 فروردين 1391برچسب:,

|